أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
175
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
نوبت سوم : گورستان سلم و حوالى آن شيخ سلم بن عبد الله صوفى « 1 » از اكابر متقدمانست و از مشاهير مشايخ صوفيه و در فارس ثابتقدم بود و در معرفت راسخ گشته . ديلمى باسناد خود روايت مىكند از شيخ كبير كه او از زكريا بن سلم روايت مىكند و او روايت از شيخ سلم مىكند كه گفت پيرى چند روز با من مصاحب بود و نماز با هم ميگزارديم روزى با من گفت ميخواهى كه خضر عليه السلام را بهبينى گفتم بلى گفت برخيز و با هيچكس مگوى با هيچكس نگفتم و از مسجد بيرون رفتيم و بشهرى درشديم كه هيچ سور و دروازه نداشت . ديگر بصحرائى رسيديم فراخ و روشن و خيمهء بود پير گفت چون در اين خيمه درآئيم بايد كه هيچ نگوئى پس در آن خيمه درآمديم . پيرى نشسته بود در غايت روشنى و نيكوئى . سلام كرديم و جواب داد بعد از آن پرسيد كه اين شخص كيست پير گفت مردى صالح است گفت اين مرد به خانه حاكمان ميرود گفت بلى فرمود كه از ميراث پدر چيزى مانده است بوى « 2 » پير همصحبت من گفت بلى . در اين سخن بودم كه « 3 » نه پير ديدم و نه خيمه بعد از آن ده روز در آنجا بماندم و در صحرا ميگشتم و
--> ( 1 ) - الشيخ سلم بن عبد الله الصوفى الشيرازى ( شد الازار ) . ( 2 ) - جها : چيزى بوى رسيده است . ( 3 ) - جها : در حالت سخن گفتن نگاه كردم .